زبان پارسی زبانی است توانمند و بی نیاز. اگر گاهی به وام واژه ها نیاز دارد، این نیاز در همان مرز و اندازهایی است که هر زبان می تواند داشت، و حتی بسیار کمتر از بسیاری از دیگر زبان ها نیازمند وام واژه هاست. این توانمندی در زبان پارسی برمی گردد به سامانه و دستگاه واژه سازی در این زبان که بسیار نیرومند و کارآمد و آفرینش گرانه است و حتی بیکرانه است. ما می توانیم بی شماره در پارسی واژه بسازیم. زبان پارسی مانند بسیاری از زبان های جهان کالبدینه نیست؛ بدینسان که پیمانه ها و ریخت های از پیش نهاده ای برای واژه سازی در این زبان نمی بینیم. زبان پارسی بسیار نرمش پذیر است؛ به موم می ماند: خود را با توان زبانی در به کار برنده خویش دمساز می گرداند. هر چه مایه و توان و دانش شما در زبان پارسی بیشتر باشد، این زبان را آسانتر و مایه ورتر می توانید به کار بگیرید. برای همین است که این زبان در جهان سرود و سخن و شعر شده است. برای آنکه سخنور می تواند آنچه را در درون او می گذرد، به یاری این زبان روشن تر و رساتر باز گوید. او زبان پارسی را بیش از هر زبان دیگر می تواند از آن خود کند و می تواند زبانی ویژه و شیوه شناختی در پارسی برای خود بیابد.
برای نمونه، یکی از واژه های بسیار آشنا در زبان پارسی، واژه «دست» است. با این واژه میتوان ده ها واژه ساخت؛ گذشته از آن واژه ها که دیگران پیش از این، از این واژه ساخته اند. بسنده است که این واژه را با واژه دیگر بپیوندید تا واژهای نو به دست آید: فرادست، فرودست، زیردست، زبردست، بالادست، پاییندست، دستاویز، دستبند، دستگیره، دستشویی، دستمال، دستنویس، دستک، دستار، دستکش، دستگیری، دستساز، دستبوس، دستاورد، سردست، دسته و... حتی می توانیم فرهنگی خرد از واژگانی را که تاکنون با این واژه ساخته شده است فراهم بیاوریم.
از این روی، این زبان در سرشت و ساختار، زبانی تُنُک مایه نیست که از برآوردن نیازهای روز ناتوان باشد و بخواهد از وام واژه ها بهره بررد. ناتوانی، کمبود و بی توشی از زبان پارسی نیست، از کسانی است که این زبان را به کار می گیرند.
دکتر میرجلال الدین کزازی
http://www.shafighi.com/forum/forumdisplay.php
بد نیست گاهی اوقات فکر کنیم که ما هم می توانیم ...
بجای ایجاد کردن بگویید پدید آوردن
بجای بذله گو بگویید شوخ
بجای بر قرار بگویید پایدار – استوار – برپا
بجای به اتفاق بگویید همراه
بجای به کرات بگویید بارها
بجای به وجود آوردن بگویید پدید آوردن
بجای بی خبر بگویید سرزده
بجای بی نظیر بگویید بی همتا – بی مانند
بجای بیان کردم بگویید باز گو کردن
بجای تاثر آور بگویید دل خراش
بجای تاسیس بگویید پایه گذاری
بجای تالم بگویید اندوه
بجای تجزیه و تحلیل بگویید موشکافی
بجای حساس بگویید دل نازک
بجای حسود بگویید چشم تنگ
بجای حصار بگویید دیوار
بجای حکم بگویید دستور
بجای حکمیت بگویید داوری
بجای حول و حوش بگویید دوروبر
بجای حیثیت بگویید آبرو
بجای خاطرخواه بگویید دلباخته
بجای خرابی بگویید ویرانی
بجای خطی بگویید دستنویس
بجای خیر مقدم بگویید خوش آمد
بجای دایم بگویید همیشه
بجای در حال رشد بگویید رو به پیشرفت
بجای دستورالعمل بگویید دستور کار
بجای ذخیره بگویید اندوخته
بجای ذکر بگویید یاد
بجای ذیل بگویید زیر – پایین
بجای زاهد بگویید پارسا
بجای مملکت بگویید کشور
به جای اتومبیل بگویید خودرو
به جای احتیاج بگویید نیاز
به جای اخاذی بگویید زور گیری
به جای ازدواج بگویید زناشویی
به جای افتتاح بگویید گشایش
به جای افتضاح بگویید رسوایی
به جای اقامت بگویید ماندن
به جای اکتشافات بگویید یافتگاه
به جای ایده آل بگویید آرمانی
به جای ایده آلیسم بگویید آرمان گرایی
به جای بالا جبار بگویید به ناچار
به جای به لحاظ بگویید از دید
به جای به موازات بگویید هم راستا
به جای تردد بگویید آمد و شد
به جای تشکر بگویید سپاس
به جای تصادف بگویید بر خورد
به جای تظاهر بگویید خود نمایی
به جای تظاهرات بگویید راه پیمایی
به جای تعدای بگویید شناری- چندی
به جای تغییر کرد بگویید دگرگون شد
به جای حسابگر بگویید دور اندیش
به جای حماسی بگویید پهلوانی
به جای خارج بگویید بیرون
به جای خارجی بگویید بیگانه
به جای داخل بگویید درون
به جای در صورتی که بگویید چنانچه
به جای سلسله بگویید جبال رشته کوه ها
به جای غیر ممکن بگویید نشدنی - نا شدنی
به جای قابلیت قسمت بگویید بخش پذیری
به جای متشکرم بگویید سپاسگزارم
به جای مثمر ثمر واقع شد بگویید به کار آمد
به جای محروم بگویید بی بهره
به جای مذکر بگویید نر
به جای مرکز تحقیقات بگویید پژوهشگاه
به جای مشاهیر بگویید نام آوران
به جای معروف بگویید سر شناس
به جای مقداری بگویید اندکی - چندی
به جای مقدور بگویید شدنی
به جای مناره بگویید گلدسته
به جای منقل بگویید آتشدان
به جای مونث بگویید ماده
فارسی را پاس بداریم ....

ما مشغولِ گفتگویِ گُل و سلام آينه بوديم
که شبی دريا خوابِ دريا را ديد
که شبی آب آمد و از سرِ گريه گذشت.
حالا دعاتان مستجاب و
تعبيرِ خوابتان به خير!
راستی شنيدهايد که هيچ آسمانِ صافی
دليل باران نيست!؟
نه، هر آسمانِ گرفتهای هم
بیسوال از بغضِ تشنگی نخواهد باريد!
حالا تنها کسانی به تعدادِ سرانگشتانِ گريه ماندهاند
که هنوز رو به آسمانِ مهتابْمُردهی مغموم
هی در شمارشِ رويای ستارگانِ صبور
نماز شکسته میخوانند.
بگذريم، فقط همين پرسشِ ساده، آخرين سوال من است:
شما که از بيم باد و باورِ باران سخن میگفتيد،
حالا يک پيالهی شير و پارهای نانتان کجاست!؟
سید علی صالحی


