کجایید ای سبک روحان عاشق ؟
واکنون تو با مرگ رفته ای ومن اینجا تنها به این امید دم می زنم که هر« نفس»
گامی به « تو» نزدیک تر شوم ...
شگفتا وقتی که بود نمی دیدم وقتی می خواند نمی شنیدم ....وقتی دیدم که نبود ...وقتی شنیدم که نخواند ....
چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد وزلال ،در برابرت می جوشد ومی خواند ومی نالد ،تشنه آتش باشی ونه آب ، و...جشمه که خشکید ،چشمه که از آن آتش ،که تو تشنه ی آن بودی بخار شد وبه هوا رفت وآتش ،کویر راتافت ودر خود گداخت واز زمین آتش رویید واز آسمان آتش بارید ،تو تشنه ی آب گردی ونه تشنه ی آتش و بعد،عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود ،از غم نبودن تو می گداخت
« دکتر شریعتی»
چه بگویم ؟
شو تا قیامت آید زاری کن کی رفته را به زاری باز آری
29 خرداد سالروز شهادت دکتر شریعتی گرامی باد
به نام حضرت دوست که رب رحیم است و یادش در دل ها مقیم.
به پایان رسیدیم امّا
نکردیم آغاز
فرو ریخت پرها
نکردیم پرواز
ببخشای
ای روشن صبح برما ببخشای
ببخشای اگر صبح را
ما به مهمانی کوچه دعوت نکردیم
ببخشای
اگر روی پیراهن ما
نشان عبور سحر نیست
ببخشای ما را
اگر از حضور فلق
روی فرق صنوبر خبر نیست
نسیمی
گیاه سحرگاه را
در کمندی فکنده است وتا دشت بیداریش می کشاند
وما کمتر از آن نسیمیم،
در آن سوی دیوار بیمیم
ببخشای
ای روشن صبح برما ببخشای
به پایان رسیدیم
امّا
نکردیم آغاز
فروریخت پرها
نکردیم پرواز
(شفیعی کدکنی)


