تبليغاتX
گروه ادبیات فارسی دامغان

 اول اردیبهشت ،روز بزرگ داشت استاد مسلم سخن، سعدی شیرازی  گرامی باد

                           

                                سلسله موی دوست حلقه دام بلاست


سلسله موی دوست حلقه دام بلاست هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست
گر بزنندم به تیغ در نظرش بی‌دریغ دیدن او یک نظر صد چو منش خونبهاست
گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست دوستر از جان ماست
دعوی عشاق را شرع نخواهد بیان گونه زردش دلیل ناله زارش گواست
مایه پرهیزگار قوت صبرست و عقل عقل گرفتار عشق صبر زبون هواست
دلشده پای بند گردن جان در کمند زهره گفتار نه کاین چه سبب وان چراست
مالک ملک وجود حاکم رد و قبول هر چه کند جور نیست ور تو بنالی جفاست
تیغ برآر از نیام زهر برافکن به جام کز قبل ما قبول وز طرف ما رضاست
گر بنوازی به لطف ور بگدازی به قهر حکم تو بر من روان زجر تو بر من رواست
هر که به جور رقیب یا به جفای حبیب عهد فرامش کند مدعی بی‌وفاست
سعدی از اخلاق دوست هر چه برآید نکوست           گو همه دشنام گو کز لب شیرین دعاست

 

نوشته شده توسط اُمّی ( معلم ادبیات ) در سه شنبه سی ام فروردین 1384 ساعت 11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

شعر چیست ؟ شاعر کیست؟

هنر شاعر هنربیان ارزشهاست که بیواسطه باهوش و ذوق انسانی مربوط می گردد به همین جهت گفته اند : شعر گلی است که ازگلستان روح می روید و از سرچشمه احساس سیراب می شود. شاعر عاشق است و حقیقت را می ستاید و تا متأثر نگردد مؤثر واقع نمی شود. چنانکه تا دلی آتش نگیرد حرف جانسوزی نگوید. منٍ شاعر منِ اجتماعی است. او به فضای عاطفی انسانها راه می یابد و از خیابانهای عینی و تجربی تاریخ عبور می کند و هر چیزی را بپای تجربه می گیرد و شعر عروج اندیشه اوست از تنگنای خاک به عالم افلاک. شاعر بدون اینکه در برج عاج بنشیند در یک ارتفاع وسیع معنوی با اشیاء محیط و با انسانها نوعی رابطه ی ذهنی پیدا می کند و به کشف و شهود می پردازد و انسانها را به هم پیوند می دهد.

شاعر با پر و بال اشتیاق ذوق وصال می یابد. جوهر اندیشه شاعر رنگی است در نقاشی نه در رنگرزی اما شاعری علاوه بر کسب مهارت های لازم طبع روان نیز می خواهد وبا شکوفایی فکر و اندیشه و خلاقیت چون قطره به دریای بیکران هستی متّصل می گردد و به اشیاء روح و حرکت می دهد. چرا که انسان در مقابل کاینات ذره ای بیش نیست ، کوشش می کند اندیشه اش برای نسل ها بماند ، لذا حماسه می آفریند و زیباترین تصاویر را با نیروی اندشه خلق می کند گفته اند : هر کس به قدر خود یک انسان خلاق است و شاعر ، هم الهام می گیرد و هم الهام می دهد و تا الهام نگیرد دست به کشف و ابداع نمی زند.

آنچه دیگران می خواهند بگویند و نمی توانند بگویند شاعر می گوید و آنچه دیگران می خواهند ببینند و نمی بینند شاعر با ژرفای اندیشه می بیند و هنر شعر تلاش هنرمندانه در قالب الفاظ می گردد.

شاعر ندای وجدان جامعه است و اندیشه اش در شعرش تجلی می کند.

شاعر غواص دریای معانی است و شعر زبان کامل بشری است. اگر سازنده باشد و شاعر حرفی برای گفتن داشته باشد و سخنش از سویدای قلب برآید ، لاجرم بر دل نشیند.

نوآوری در شعرامروز یکی از ضرورتهای اجتماعی است که با مقتضّیات جامعه کاملاً ارتباط دارد. به شرط آنکه شعر از عناصر ترکیب کننده و سازنده و محتوا و درون مایه برخوردار باشد.

 هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود           وارهدازحد ّ جهان بی حد واندازه شود

.

نوشته شده توسط اُمّی ( معلم ادبیات ) در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1384 ساعت 2 بعد از ظهر | لینک ثابت |

چرا مي نويسيم : « ن و القلم و ما يسطرون »

وقتي مي نويسيم به دلتنگي هامان پايان مي دهيم ، خاك سرزمين دلتنگي انسان است ، زندان روح هاي بزرگ ، قفسي كه چشم هاي روشن و عاشق از روزنه هايش چشم به « راه شكستن و پرواز دوخته اند » . حضرت مولانا ، دلتنگي انسان را محصول بريدن از عالم معنا مي داند .

 

بشنو از ني چون حكايت مي كند                     از جدايـي هاي شـكايت مي كند

کز نیستان تا مرا ببریده اند                           از نفیرم مرد وزن نالیده اند       ما ني بريده از نيستانيم ، نوشتن دامن دلتنگي ما را به آسمان پيوند مي زند . نوشتن يعني پرواز در افق‌هايي فراتر از خاك . شعر دامن برچيدن از زمين است و شاعر تا دامن از خاك برنچيند ، نمي تواند شعري ماندگار و مقدس بسرايد .

 

ادبيات چيست ؟

ادبيات پيش از آنكه با انديشه پيوند يابد ، با عواطف و احساسات گره مي خورد ، سروده هاي شورانگيز و نوشته‌هاي زيبا و لطيف ، پيش از آنكه تار انديشه را بلرزاند ، بر قلب و عواطف انساني تأثير مي گذارد و آهنگ و تپش و حياتي نو به آن مي بخشد .

ادبيات بيان  هنر مندانه ی انديشه و احساس و يا انتخاب زبان برتر  است .

گذشته شناسي ، گذرگاه رسيدن به آينده اي روشن و بار ور است . آنان كه گذشته ها را نشناسند . آينده را خوب نخواهند يافت و به تعبير عميق و زيباي امام علي(ع) « من غني عن التجارب عمي عن العواقب » آنان كه نسبت به آزموده ها و تجربه ها ، احساس بي نيازي كنند ، د چار كوربيني نسبت به آينده خواهند شد .

اگر تاريخ ما را با گذشته آشنا مي كند ، ادبيات با جزئي ترين باورها ، گرايش ها ، نگرش ها و حساسيت‌هاي ديروزيان ، آشنايمان خواهد ساخت .

ادبيات ، آيينه ي فرهنگ جامعه و جلوه گاه روشن نسل هاي ديروز و در برگيرنده ي تجربه هاي ارجمند ، يافته‌هاي دروني و نگاه ژرف گذشتگان به انسان ، هستي ، زيبايي و خوبي است .

« فصلنامه ي پژوهش »

 

 

نوشته شده توسط اُمّی ( معلم ادبیات ) در یکشنبه چهاردهم فروردین 1384 ساعت 0 قبل از ظهر | لینک ثابت |


 

بوي باران؛بوي سبزه؛بوي خاک؛
شاخه هاي شسته ؛باران خورده ؛ پاک
آسمان آبي وابرسپيد؛
برگ هاي
سبز بيد؛
عطرنرگس؛ رقص باد؛
نغمه شوق پرستوهاي شاد؛
خلوت گرم کبوترهاي مست...
نرم نرمک مي رسد اينک
بهار؛
خوش به حال روزگار!
خوش به حال چشمه هاودشت ها؛
خوش به حال دانه هاو
سبزه ها؛
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز؛
خوش به حال دخترميخک که مي خندد به ناز؛
خوش به حال جام لبريز ازشراب؛
خوش به حال آفتاب.
اي دل من؛گرچه دراين روزگار؛
جامه رنگين نمي پوشي به کام؛
باده رنگين نمي بيني به جام؛
نقل و
سبزه درميان سفره نيست؛
جامت ازآن مي که مي بايد ؛تهي است؛
اي دريغ ازتواگرچون گل نرقصي بانسيم!
اي دريغ ازمن اگرمستم نسازد آفتاب!
اي دريغ از ما اگرکامي نگيريم از
بهار.
گرنکوبي شيشه غم رابه سنگ ؛
هفت رنگش مي شود هفتادرنگ                    از مشیری

نوشته شده توسط اُمّی ( معلم ادبیات ) در چهارشنبه دهم فروردین 1384 ساعت 11 قبل از ظهر | لینک ثابت |

 

 خویشاوندی ادبیات ودین

ادبيات و دين هر دو از يك منشأ مشترك ، يعني درون انسان ، سرچشمه مي گيرند و هدف هاي مشتركي را نيز تعقيب مي كنند كه از جمله : وصول به عالم برتر است . منتهي چنين به نظر مي رسد كه دين بيشتر طالب حق است و ادبيات طالب حقيقت .

بهترين تجلي گاه آميختگي دين و ادبيات ، عرفان است . عرفان كه بينش ديني خاصي است آشيان و قرارگاه خود را در ادبيات جسته است . عرفان و دين با آن كه اهداف مشابهي دارند اما از دو راه متفاوت به آسمان راه يافته‌اند.

افلاطون نيز كه هوادار اخلاق و نظم و جوياي حقيقت است ، شاعران را در كنار پيامبران و غيب گويان مي نهد ليكن آنها را به دليلي نظير دليل موبدان از مدينه ي فاضله ي خود طرد مي كند ، زيرا آنان را اسير تخيل و توهم و قلب كننده ي ماهيت حقيقت مي دارند .

چون اشاره اي به خويشاوندي ادبيات و دين شد ، به قول يك نويسنده ي فرانسوي نيز استناد مي كنيم كه گفته است « نوشتن كمي دعا كردن است . »

بنابراين شايد بشود گفت ، ادبيات نيز از جهتي دعاي غير مذهبي است .

« ادبيات و اجتماع »

اگر تأثيري را كه ادبيات بر جامعه ي بشري نهاده است بسنجيم در مي يابيم كه ادبيات خويشاوندي خود را با دين مي‌نمايد . يعني مانند دين ، داعيه ي اصلاح جامعه و بسط دامنه ي اخلاق را دارد . اما شيوه ي كار دين و ادبيات متفاوت است .

هدف دين ، رستگاري بشر از طريق عبادت و پرهيزگاري است و هدف ادبيات رستگاري انسان از طريق « آگاهي » است.

دين متأسف است كه چرا آدم ميوه ي « منهي » را خورد و از بهشت رانده شد ولي ادبيات جوهر و خاصيت همان ميوه‌ي « منهي » را در خود دارد .

نتيجه آن كه دين بشر را آنگونه كه هست به اصلاحش مي كوشد تا بلكه گناه ازلي او را جبران كند ، ادبيات به آنچه هست راضي نيست « بايد باشد » را مي طلبد و از اينجا نيز بار ديگر رابطه ي نزديك ادبيات و عرفان نموده مي‌شود . « نقل از كتاب : جام جهان بين »

نوشته شده توسط اُمّی ( معلم ادبیات ) در دوشنبه یکم فروردین 1384 ساعت 9 قبل از ظهر | لینک ثابت |