من در منيت خود سرگردان
فرسنگ ها از ابديت دور
كور
در دخمه اي به نام زمين
دنبال آب
آباداني
سر گردان بودم
نمي دانستم كه نمي دانم و …..
اما
در يك تنفس صبگاهي
شايد از كوه طور
از ناصره
از قدس
از كوه نور
از سنگلاخ غار حرا
از شهر دلبران بهشتي مكه
يا از ديار سبز سبز مدينه
وجودم از هوايي پرشد
كه بعد از آن هرروز
هفده بار
صبح وظهر وعصر ومغرب وعشا
بل هميشه وهمه گاه
به احترام تو قيام مي كنم
وبه تو مي گوييم
اي زبياي زيبا روي زيبا دوست
اي همه ي هستي
اي سرچشمه ي مستي
اي پيداي پنهان واي پنهان پيدا
تو را دوست مي دارم
به اندازه اي كه اندازه ندارد
خط خون
درختان را دوست دارم
که به احترام تو قیام کرده اند
وآب را
که مهر مادر توست
خون تو شرف را سرخگون کرده است
شفق،آیینه دار نجابتت
وفلق محرابی
که تو در آن
نماز صبح شهادت گزارده ای
***
آفتاب ،لایق نیست
وگرنه می گفتم
جرقّه ی نگاه توست
***
و صداقت شیرین ترین لبخند
بر لبان اراده ی توست
در گذرگاه تاریخ ایستاده ای
با جامی از فرهنگ
و بشریت رهگذار را می آشامی
هرکس را که تشنه شهادت است
***
نام تو خواب را برهم می زند
آب را طوفان می کند
کلامت،قانون است
خرد در مصاف عزم تو
جنون
تنهاواژه تو،خون است
خون
***
مرگ سرخت
تنها نه نام یزید را شکست
وکلمه ستم را بی سیرت کرد
که فوج کلام را نیز در هم می شکند
هیچ کلام بشری نیست
که در مصاف تو نشکند
ای شیر شکن
***
مرگ تومبداءتاریخ عشق
آغازرنگ سرخ
معیارزندگی است
خط باخون تو اغاز می شود
تو راز مرگ را گشودی
کدام گره با ناخن عزم تووانشد؟
شرف به دنبال تو لابه کنان می دود
توفراتر ازحمیّتی
نمازی
نیتی
آه ای سبز
ای سبزسرخ
شاهین میزان
مفهوم کتاب ،معنای قرآن
حیرانی مرا باتو پایانی نیست
چگونه با انگشتانه ای از کلمات
اقیانوسیرامی توان پیمانه کرد؟؟
یاثارَلله از موسوی گرمارودی
مي شناسمت
چشمهاي تو
ميزبان آفتاب صبح سبز باغهاست
مي شناسمت
واژه هاي تو
كليد قفل هاي ماست
مي شناسمت
آفريدگار و يار روشني
دستهاي تو
پلي به رويت خداست از شفیعی کدکنی

زبان فارسی
فارسی زبانی است که در ایران، افغانستان، تاجیکستان، قسمتی از هندوستان، ترکستان، قفقاز و عراق بدان صحبت می کنند. زبان فارسی به جا مانده ی زبان های قدیمی ایران است. این زبان ها عبارتند از:
1- فارسی باستان
فارسی باستان (پارسی کهن) زبانی است که در زمان هخامنشیان بدان صحبت کرده اند و سنگ نبشته های بیستون، الوند و تخت جمشید بدان زبان است. خط این زبان را میخی نامند، زیرا شبیه به میخ است و از چپ به راست نوشته می شده است.
2- فارسی میانه
فارسی میانه که آن را پهلوی هم می خوانند، به خصوص در زمان اشکانیان معمول بوده است و به دو قسمت می شود، یکی پهلوی اشکانی (پارتی) و دیگری پهلوی ساسانی. خط این زبان را نیز پهلوی نامند. پهلوی در شمال شرق ایران معمول بوده است و از راست به چپ نوشته می شده.
3- فارسی دری
فارسی دری در زمان ساسانیان در مشرق و جنوب ایران به خصوص در پایتخت آنان مدائن معمول بوده است و پس از ورود اسلام به ایران به تدریج تغییراتی در آن داده شده است و به صورت زبان بعد از اسلام ایران در آمده و از نیمه دوم قرن سوم هجری تا به حال ادامه دارد.
چندی پس از ورود اسلام به ایران کم کم لغت های عربی به مقدار کم وارد زبان فارسی شدند، چنان که در قدیمی ترین کتاب های فارسی تعداد لغت های عربی از پنج درصد تجاوز نمی کند. ولی در دوره های بعد نویسندگان فارسی لغت های عربی فراوانی وارد زبان فارسی کردند، به حدی که در دوره های بعد در بعضی از کتاب های قدیمی تعداد آنها به بیش از شصد درصد رسید.
فارسی دری با اختلافات کمی همان زبان فرس قدیم و میانه است ولی خط بعللی که مهم تر از همه ارتباط با مذهب می باشد هنوز عربی است. به عبارت دیگر همان خصوصیاتی که در نوشتن یک آیه از قرآن کریم یا یک جمله عربی به کار می رود ما در نوشتن یک شعر یا یک جمله فارسی نیز بکار می بریم:
1- از راست به چپ می نویسیم.
2- متصل و منفصل است.
3- هر حرف نماینده چند صدا است.
4- حروف آن بعضی نقطه دار و بعضی بی نقطه است.
تعریف دستور زبان، صرف و نحو در زبان فارسی
دانشی که به ما راه درست گفتن و درست نوشتن را می آموزد در زبان ما بنام دستور معروف شده است.
صرف (تجزیه)در زبان فارسی عبارت از شناخت نوع واژه بدون در نظر گرفتن آن در جمله است. یعنی تقسیم کلمه ها را بنابر نوع آنها در فارسی دستور صرفی نامند.
نحو (ترکیب)در زبان فارسی عبارت از شناخت عمل واژه ها در جمله و رابطه آنها با هم است و این را دستور نحوی نامند.
بنابر این فایده آموختن دستور زبان درست گفتن و درست نوشتن است و غرض از تعلیم و تعلم آن رسیدن به این مقصود است.
کلام، جمله، کلمه، هجا، حرف
آنچه بدان مقصود خود را بیان می کنند کلام نام دارد. کلام از جمله و جمله از کلمه و کلمه از هجا، و هجا از حرف درست شده است. از مجموع دو یا سه حرف، هجا درست می شود و از مجموع دو یا چند هجا، کلمه، مثلاً کلمه ی مردم دارای دو هجا است (مر+دم) و کلمه ی دانشگاه دارای سه هجا است (دا+نش+گاه). کلمه دارای معنی است مانند: خانه، ولی حرف هرگز معنی ندارد مانند: ج، ش و ک. از مجموع کلمه جمله درست می شود (که همیشه باید با معنی باشد) و از مجموع جمله کلام.
حرف های زبان فارسی
زبان فارسی دارای سی و دو حرف زیر است:
ا، ب، پ، ت، ث، ج، چ، ح، خ، د، ذ، ر، ز، ژ، س، ش، ص، ض، ط، ظ، ع، غ، ف، ق، ک، گ، ل، م، ن، و، ه، ی
پس از چندی از ورود اسلام به ایران، زبان فارسی را به خط عربی نوشتند. به این سبب الفبای عربی را برای نوشتن خط فارسی به کار بردند. برای این چهار حرف فارسی پ، چ، ژ، گ حرف های مشابه عربی را با کمی تغییر به کار برده اند. پس در هر کلمه ای که یکی از چهار حرف بالا به کار رفته باشد، آن کلمه عربی نیست.
مثال: پسر، چشم، ژاله و گرگ
هشت حرف ث، ح، ص، ض، ط، ظ، ع، ق ویژه زبان عربی است.
مثال: ثلث، حسن، صاحب، ضربه، طلب، ظهر، علی و قلم
پس هر کلمه ای که با این حرفها نوشته شود، یا عربی است یا فارسی تغییر یافته.
و باقی بیست حروف بالا که با رنگ سبز مشخص شده اند بین دو زبان مشترک می باشند.
بعضی از کلمه های فارسی را با حرف های عربی نوشته اند.
مثال: صد، شصت، غلطیدن، طپیدن، طپانچه، ...
که فارسی آنها به صورت زیر است:
سد، شَست، غلتیدن، تپیدن، طپانچه، ...
|
سلامت را نميخواهند پاسخ گفت، سرها در گريبان است. كسي سر برنيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را. نگه جز پيش پا را ديد، نتواند، كه ره تاريك و لغزان است. و گر دست محبت سوي كس يازي، به اكراه آورد دست از بغل بيرون؛ كه سرما سخت سوزان است. نفس كز گرمگاه سينه ميآيد برون، ابري شود تاريك. چو ديوار ايستد در پيش چشمانت. نفس كاين است، پس ديگر چه داري چشم، ز چشم دوستان دور يا نزديك؟ مسيحاي جوانمرد من! اي ترساي پير پيرهن چركين! هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آي … دمت گرم و سرت خوش باد! سلامم را تو پاسخگوي. در بگشاي! منم من، ميهمان هر شبت. لوليوش مغموم. منم من، سنگ تيپا خورده رنجور. منم، دشنام پست آفرينش، نغمه ناجور نه از رومم، نه از زنگم. همان بيرنگ بيرنگم. بيا بگشاي در، بگشاي، دلتنگم. حريفا! ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج ميلرزد. تگرگي نيست، مرگي نيست. صدائي گر شنيدي، صحبت سرما و دندان است. من امشب آمدستم وام بگذارم. حسابت را كنار جام بگذارم. چه ميگويي كه بيگه شد، سحر شد، بامداد آمد؟ فريبت ميدهد، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست. حريفا! گوش سرما برده است اين، يادگار سيلي سرد زمستان است. و قنديل سپهر تنگ ميدان، مرده يا زنده، به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود پنهانست. حريفا! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز يكسان است. سلامت را نميخواهند پاسخ گفت. هوا دلگير، درها بسته، سرها در گريبان، دستها پنهان. نفسها ابر، دلها خسته و غمگين، درختان اسكلتهاي بلور آجين، زمين دلمرده، سقف آسمان كوتاه، غبار آلود مهر و ماه، زمستان است. |
|
مهدي اخوان ثالث |
قربان وفا تم به وفاتم گذري كن تا بوت مگر بشنوم از رخنه ي تابوت
حتي تظاهر به شادي نيز براي ديگران شادي بخش است « چارلي چاپلين»
اين شادي است که بايد دنبالش بگرديم غم ها خودشان مارا پيدا خواهند كرد.«جك لندن»
بزرگ ترين شادي تولد است وبزرگ ترين غم مرگ « فاست»
شمس و قمرم آمد , سمع و بصرم آمد وان سيم برم آمد وان کان زرم آمد
مستی سرم آمد نور نظرم آمد چيز دگر ار خواهی چيز دگرم آمد
آن راه زنم آمد , توبه شکنم آمد وان يوسف سيمين بر , ناگه ببرم آمد
امروز به از دينه , ای مونس ديرينه دی مست بدان بودم , کز وی خبرم آمد
آنکس که همی جستم , دی من بچراغ او را امروز چو تنگ گل , بر رهگذرم آمد
دو دست کمر کرد او , بگرفت مرا در بر زان تاج نکورويان نادر کمرم آمد
آن باغ و بهارش بين , وان خمر خمارش بين وان هضم و گوارش بين چون گلشکرم آمد
از مرگ چرا ترسم کو آب حيات آمد وز طعنه چرا ترسم چون او سپرم آمد
امروز سليمانم کانگشتريم دادی وان تاج ملوکانه بر فرق سرم آمد
از حد چو بشد دردم در عشق سفر کردم يارب چه سعادتها که زين سفرم آمد
وقتست که می نوشم تا برق زند هوشم وقتست که بر پرم چون بال و پرم آمد
وقتست که در تابم چون صبح درين عالم وقتست که بر غرم چون شير نرم آمد
بيتی دو بماند اما , بردند مرا , جانا جايی که جهان آنجا بس مختصرم آمد
|
خنده بر هر درد بی درمان دواست! |
|
|
|
|
|
تحقیقات نشان می دهد كه خنده و نگرش مثبت به زندگی می تواند شفابخش باشد. خنده نه تنها به تقویت سیستم ایمنی بدن بلکه به درمان بیماریها نیز کمک می کند. |


